فرابوک

قابل توجه دوستداران علوم روحی

 

از این پس برای پیگیری مطالب علوم

 

روحی به وبسایت زیر مراجعه نمایید

 

masnavi-arvah.ir

 

 

 

 

ما را در اینستاگرام به نشانه masnaviarvah دنبال کنید


 
ادامه نوشته

نقدی بر مقاله " متافیزیک و زمان: ابن سینا"

بنام خدا
 
نقدی بر مقاله " متافیزیک و زمان: ابن سینا"
 
نوشته: ترانه جوانبخت
 
« ابن سینا برای هر علمی موضوعی در نظر گرفته و علوم را به دوشاخه نظری و عملی تقسیم کرده است. از نظر او، علم نظری دانشی ست که موضوعش مستقل از ماست درحالی که علم عملی برای ما کاربرد دارد. او سه نوع علم عملی در نظر می گیرد: دانش کشورداری، اقتصاد و حکومت بر خود. او همچنین سه علم نظری را ممکن می داند: فیزیک، ریاضی و دانش ماوراء الطبیعه.»
باید گفت که این تقسیم بندی ناقص و غیر دقیق است و تقسیم بندی پورسینا از علوم گسترده تر و کامل تر از این است. تقسیم بندی کامل پورسینا در باره علوم به شرح زیر است:
 
ادامه نوشته

فیزیک و متافیزیک

بنام خدا

فیزیک و متافیزیک  

 برگرفته از سایت: اسلام کوئست نت 

 لفظ فیزیک در قدیم و جدید در اصطلاحات مختلفی به کار رفته است که در این نوشتار به طور اختصار به آن میپردازیم:

 واژه فیزیک به علمى اطلاق مى‏شود که در مورد پدیدارهاى طبیعت مادى از قبیل حرکت، ثقل، فشار، حرارت، نور، صدا، برق و ... تحقیق مى‏کند. بحث در این موضوعات، غیر از موضوع ترکیب اجسام است؛ زیرا ترکیب اجسام و تغییراتى که عارض آن مى‏شود، فقط در علم شیمى مورد بحث است. اما دانشمندان جدید، دو علم فیزیک و شیمى را تحت یک عنوان مى‏نامند و آن عبارت است از: "علوم فیزیکى. علوم فیزیکى در مقابل علوم طبیعى و زیستى است که موجودات زنده را مورد بحث قرار مى‏دهد. فیزیکى منسوب به فیزیک است و به امورى اطلاق مى‏شود که متعلق به پدیدارهاى طبیعت مادى است. این اصطلاح در مقابل غیبى است؛ زیرا امر غیبى تعلق به پدیدارهایى که مربوط به حوزه حس و تجربه است ندارد، بلکه متعلق به چیزى است که برتر از این پدیدارها است. نیز این اصطلاح در مقابل روحى است؛ زیرا فیزیکى، چنان که گفته‏اند، متعلق به پدیدارهاى مادى‏ای است که تابع قانون حتمیّت و جبر علمى است. اما روحى متعلق به پدیدارهاى نفسانى است که به آزادى متصف میشوند. 

 

 

ادامه نوشته

جهانهای نهان

به نام خدا

جهان های نهان 

برگرفته از سایت Booki2 

دانشمندان معتقدند که احتمالا جهان های موازی این جهان ما وجود دارند، که ما فقط در یکی ازآنها زندگی میکنیم. این دنیاها مانند جهان ما دارای فضا ،زمان،ونوعی ماده عجیب هستند. تصاویری که توسط تلسکوپ فضایی‌ هابل گرفته شده هزاران کهکشان را نشان می‌ دهد که تمام آنها به جهان ما تعلق دارند.

 نظریه دکتر"الن گوت " در خصوص جهان های موازی همزمان با فیزیکدانان دیگربسیار جالب  وحیرت آوراست: فیزیکدانان بسیارتلاش کرده اند تا مکان دقیق استقرار اتم درذرات را نشانه گذاری کنند،اما درنهایت به نتیجه عجیبی دست یافتند که ذرات اتم همزمان قادرند درچندنقطه حضورداشته باشند؟!

ادامه نوشته

شناخت حقیقت الهامات روحی

بنام خدا

 شناخت حقیقت الهامات روحی

 

فرامرز ملاحسین تهرانی

زمانی که موفق شدیم ازطریق یکی از روش های تماس با ارواح از آنها پیغام دریافت کنیم، باید این موضوع را مدنظر داشته باشیم که هر پیامی که ازسوی ارواح به ما ارسال گردد وحی منزل نمی باشد بلکه این احتمال وجود دارد که ازسوی ارواح ناشناس و جعلی القائاتی صورت گیرد که ما را دچار لغزش نموده و حتی به پرتگاه های هولناکی در زندگی بکشاند. پس یک مدیوم و واسط آگاه پیش از هر چیز و پس از دریافت پیام حتما میبایست آن را تجزیه و تحلیل کرده و درصورتی که با معیارهای شرعی، عقلی و عرفی مطابقت داشته باشد، فقط برای تقویت بنیانهای اخلاقی و پرورش بنیه های معنوی خویش به کار بندد.

اولین برهان بر انطباق پیامهای ارواح با شرع و عقل و عرف این است که هیچگاه یک روح متعالی و مومن، درخواست انجام عملی خارج از توان و دانش شخص مدیوم نمینماید و ا گر هم بنابر ضرورتی روحی از مدیوم انجام عمل و تکلیفی را داشته باشد، نباید برخلاف امور سه گانه زیر باشد:

 

ادامه نوشته

فرق خواب مغناطیسی و عمل مدیومی

فرق خواب مغناطیسی و عمل مدیومی
 
برگرفته از: www.asemooni.com
 
علمای علم روحی بین خواب مغناطیسی (هیپنوتیزم)و عمل مدیوم های روحی (که در ارتباط با ارواح به عنوان واسطه مورد استفاده قرار میگیرند)فرق هایی را قایل شده اند.اگر چه هم در خواب مغناطیسی و هم در ارتباط با ارواح فرد مدیوم و فرد خواب شونده.هر دو به نوعی بی حس و بی اراده و بی حرکت می شوند و تحت تاثیر عامل و فاعل این کار قرار می گیرند .

ولی بین این دو روش تفاوت هایی وجود دارد مانند :

 

ادامه نوشته

سفرهای روحی

بنام خدا

سفرهای روحی

 

فرامرز ملاحسین تهرانی

سفرهای روحی یعنی اینکه ما دامنه و گستره آگاهی مان را به نقطه دیگری غیر از مکانی که جسم مان در آنجاست روانه سازیم. سفر روحی را می توانیم برونفکنی روحی بنامیم. گاهی اوقات سفرهای روحی مان غیرارادی و ناآگاهانه هست و زمانی نیز با آگاهی و اراده موفق به این امر می شویم. سفرهای روحی ما در هنگام غیرارادی موقعی است که در خواب و رویا به سر می بریم. بدون استثنا تمامی انسانها به هنگام خواب موفق به ترک جسم و سفر روحی به نقاطی دیگر و حتی نقاطی خیلی دو ردست مثل کهکشانها و طبقات روحی می شوند. افرادی که با آگاهی قصد برونفکنی روحی را دارند از قبل در این زمینه به کسب معرفت و دانش مخصوص این کار دست یافته و آنگاه با تمرینات مستمر بالاخره موفق به برونفکنی روحی و به اصطلاح سفرهای روحانی می شوند. 

  برای برونفکنی روحی حتما می بایست دارای زمینه های معرفتی و تاحدودی رستگاری روحی و تهذیب نفس بود. کسی که نتواند به تمرکز کافی و بریدن از دنیای مادی حداقل به هنگام برونفکنی روحی همت گمارد، به هیچ وجه موفق به برونفکنی روحی نخواهد شد. یکی از مهم ترین کارهای مقدماتی در این کار، تمرکز و تمرین های روزانه برای گسیل آگاهی خویش به نقاطی است که میل داریم هم اکنون آنجا باشیم. کسی که موفق به سفر روحی می شود به مرور زمان اقدام به سفرهای طولانی تر به طبقات بالای جهان های روحی خواهد شد. در مراحل ابتدایی کار آن دنیایی که در دسترس فاعل خواهد بود، نزدیکترین دنیایی است که وی را بعد از جهان مادی در احاطه دارد. حتی دنیای ذهن و خیال نیز یکی از طبقاتی است که روح در برونفکنی به آنجا خواهد رفت و مبتدیان این وادی به خیال خود وارد طبقات بالای  اثیری و روحی شده اند در صورتی که آنها به پایین ترین طبقه غیب بعد از جهان مادی وارد می شوند، زیرا هنوز به آن در جه از شناخت و معرفت نسبت به محیط غیرمادی که به آنجا رفته اند نایل نگشته و هنوز در اولین مرحله از شناخت و کسب تجربه به سر می برند. 

اما در برونفکنی روحی، ما تابع قوانین جهان ارواح خواهیم شد، یعنی به هر کدام از جهان ها و طبقات غیرمادی که گام بگذاریم تابع قوانین همان دنیا خواهیم شد و دیگر قوانین دنیای مادی و آموزه های شریعت و مکاتب بشری کارکردی ندارند. زیرا آموزه های شریعت و مکاتب بشری مخصوص مردمان همان جهانی است که نازل و مکتوب گشته است. آنچه که ما را در تبعیت طبقه روحی که در آن قرار داریم یاری می دهد تطبیق آگاهی های مان با قوانینی است که بر آن دنیایی که ما بر آن گام نهاده ایم، میباشد. به همین خاطر است که بسیاری از قوانین و قواعد و آداب و رسوم دنیای مادی در آن جهان ها بی اعتبار و غیرکاربردی است. حتما شما در خواب و رویاهایتان به این مساله واقف گشته اید که مثلا در عالم خواب صاحب فرزندان و یا والدین و خانه و شهر و دیاری غیر از آنچه که در زمانی بیداری دارید هستید، و یا گاها در خواب دیده اید که با محارم خویش پیوندهایی غیر از پیوند نسبی دارید و مثال هایی از این دست نشانگر آن است که زندگی در دنیاها و طبقات روحی که بعد از جهان مادی است و یا موازی با این دنیای مادی است به کلی تفاوت ماهوی با آن دارد. 

برونفکنی روحی یعنی گسیل آگاهی به مکان های دور و نزدیک به غیر از مکانی که جسم مادی ما در آن قرار دارد. حال ممکن است این برونفکنی صرفا روحی باشد و در مراحل پیشرفته تر هم ممکن است همراه با جسم مادی صورت بگیرد که به آن طی الارض می گویند. طی الارض مرحله عالی برونفکنی روحی است که فاعل این عمل می تواند روح و جسم را تواما به مکانی دوردست بفرستد که این عمل صرفا ازعهده اولیاالله و بندگان خاص  خداوند سر می زند و شاید هم اکنون در دنیا به اندازه انگشتان یک دست افرادی وجود داشته  باشند که قادر به طی الارض همزمان روح و جسم و سفر به کاینات و طبقات روح باشند. 

احضار روح

بنام خدا
 
احضار روح
 
 منبع: www.ic-el.com

 

سیرى اجمالى در تاریخ احضار روح

حضرت موسى (علیه السلام) این علم را ممنوع کرد، لکن «شاعول» نافرمانى کرد و توسط شخصى روح «شمویل» را حاضر کرد و هم چنین «رمن ها» ارواح اجداد خود را احضار مى کردند؛ «یونانى ها» نیز در احضار ارواح دستى داشتند. «نزن» امپراطور روم، عده اى را براى احضار روح مادرش دعوت کرد. خلاصه آن که، «کاهنین» مصر و «لاماهاى» تبّت، و «مغ هاى» ایران و «براهمه ى» هند از دیرباز علم احضار ارواح را مى دانستند. در قرون وسطا، احضار، اولین بار توسط دختران «میس فوکس» آلمانى در سال 1848 انجام گرفت و کسى که آن را جزء علم مثبت قرار داد «الن کاردک» بود که بعد از ده سال تلاش، کتاب ارواح را چاپ کرد و بعد از او «ویلیام کروکس» و «گابریل»، پیشرفت شگفت انگیزى در این دانش به وجود آوردند. 
تحقیقات علمى و کاوش هاى تجربى، مسأله ى احضار ارواح را تأیید مى کند. یک استاد انگلیسى به نام «هووسن» مى گوید:
من و استادم «هرلوب» که هر دو مادى بودیم، بعد از 12 سال تحقیق، امروز سخت باور داریم که ارتباط با ارواح و گفت گو با آنها ممکن است و دلایل قاطعى به دست آورده ایم. 
در سال 1869، یعنى 22 سال پس از ظهور علم ارتباط با ارواح، در غرب یک هئیت 33 نفرى از دانشمندان، روحانیون و... از طرف انجمن زبان شناسان انگلستان مأموریت یافتند تا به این مسأله رسیدگى کنند، بعد از یک سال و نیم بررسى و آزمایش، رأى خود را مبنى بر تصدیق اصول رابطه با ارواح به انجمن مزبور تسلیم کردند. 
از نظر دینى، ارتباط با ارواح از سال ها پیش در منابع اسلامى مطرح بوده و گاهى بعضى ائمه ى طاهرین(علیهم السلام) در بیدارى با ارواح گذشتگان مرتبط شده و با آنان سخن گفته اند. 
 
اقسام ارتباط با ارواح
الف) به وسیله ى خوابانیدن شخص، که از آن به خواب مغناطیسى (هپنوتیزم، مانیه تیزم و تله پاتى) یاد مى شود؛ 
ب) به وسیله ى احضار ارواح؛ 
ج) به صورت رؤیاى صادقه؛ 
د) در حال بیدارى. 
مى پردازیم به اصل پاسخ: براى ارتباط با ارواح بازماندگان، واسطه لازم است. این واسطه، مى تواند انسان یا چیزى دیگر باشد. افرادى که واسطه قرار مى گیرند باید داراى قوه ى «مدیوم منیط» باشند، که عبارت است از خاصیتى که در بدن مدیوم (واسطه) وجود دارد و در حال خواب یا بیدارى، اثر سیّال لطیف حیاتى از او خارج مى گردد و ارواح که بدون کمک سیال حیاتى ـ که از بدن اشخاص زنده قرض مى گیرند ـ نمى توانند به سهولت در عالم ماده تظاهر نمایند، از سیال بدن مدیوم، براى حضور و ارتباط استفاده مى کنند. گر چه نیروى مدیوم منیط، کم و بیش، در همه وجود دارد، لکن همه ى افراد براى مدیوم شدن استعداد ندارند. براى این که مدیوم در حالت خواب مصنوعى با ارواح ارتباط برقرار کند او را مى خوابانند، سپس عامل، از نزدیک ترین روح مقدس خواهش مى کند روح مورد نظر را با مدیوم، مرتبط سازد. 
 
فرید وجدى مى گوید:
دانشمندان اروپا و آمریکا با استفاده از فن احضار ارواح، روح را به شکل روشن حاضر مى بینند و با او صحبت مى کنند و براى آنها ثابت مى شود که روح فلان شخص است. 
مرحوم فلسفى مى فرماید:
با آن که از نظر دینى، ارتباط با ارواح گذشتگان را در بیدارى ممکن مى دانم و خیلى مایلم وسیله اى به دست آید تا با روح شیخ طوسى و صدوق (رحمهما الله) مرتبط شوم... ولى با میزگردانى نمى شود با عالم برزخ و ارواح گذشتگان مرتبط شد، چنان که با طالع بینى نمى شود فرداى مردم را تعیین کرد. 
علامه طباطبایى نیز مى فرماید:
خیلى از خوارق عادات، از جمله احضار ارواح، مستند به قوت و اراده و ایمان داشتن به تأثیر آن است؛ چون اراده تابع علم و یقین است، وقتى علم قطعى شد، حواس، آنچه را انسان به آن یقین دارد مشاهده مى کند و به خود تلقین مى کند که فلان شخص است و هیچ توجه به عدم آن ندارد و ممکن است با این تخیل امراضى را معالجه کرد. از این جا معلوم شد که ملاک تحقق خوارق عادات، علم جزمى است نه مطابقت این علم با خارج و واقع...؛ مانند احضار ارواح که اصحاب آن دلیلى بیش از این که روح در خیال و یا حواس آنها ظاهر شده نه خارج، ندارند و اگر روح واقعاً در خارج ظاهر شده باشد، باید همه ى آنهایى که حس طبیعى دارند، آن را مشاهده کنند.

تاثیر امواج محیط در زندگی

بنام خدا

تاثیر امواج محیط در زندگی

استاد حسن رهبرزاده

 

تاثیرامواج محیط در زندگی

در خلقت امواج بسیاری وجود دارند که عمده ترین آنها امواج الهی و محیط می باشند که از جهان هفتم روحی تمام خلقت و کائنات منجمله زمین اعم از جماد و نبات و حیوان و نسل بشر و…نفوذ دائم دارند وسرعت این امواج طوری است که در چند دامنه موجی از جهان هفتم به کره زمین می رسند و پس از تاثیر گذاری برخی از امواج دیگر را بهمراه خود به کائنات بر می گردانند . فرضا افرادی که در زندگی به یاد خدا می افتند خواست و افکار آنان بر این امواج سوار شده و با سرعت غیر قابل تصوری فاصله ماده تا خلقت را می پیمایند و حتی گاهی پاسخ آن از همین طریق بسرعت دریافت میگردند و در زمان بسیار کوتاهی به افراد می رسد دامنه این امواج از نظر علم روحی بلند ترین و قویترین امواج محیط در خلقت ما افراد زمینی می باشد و علاوه بر امواج فوق در پیرامون افراد امواج و نیروهای دیگر نیز وجود دارند که تاثیرات بسیارعمده ای در زندگانی آنها از خود بجای می گذارند که گروهی از آنها از درون و گروهی هم از خارج بر افراد اثر می گذارند که موجب شناخت و تغییر حالتهای روحی و جسمی و روانی در اشخاص متفاوت می گردند ضمن اینکه کمتر کسی از وجود آنها آگاهی کامل دارد.
امروزه از نظر علمی به اثبات رسیده است که امواج بسیاری از جمله امواج زیر با فرکانسهای مختلف از درون افراد تشکیل می گردند که آنها با وسیله ساده فیزیکی قابل شناخت ثبت و درک می باشند برای مثال عمده ترین امواج مغزی عبارتند از:

ادامه نوشته

مرگ

بنام خدا

مرگ

فرامرز تهرانی

 در اخبار و رسانه ها بسیار شنیده شده است که فردی پس از مرگ و یا درهنگام دفن مجددا زنده و موجب شگفتی همگان شده است. وقتی این شگفتی بیشتر میشود که تمام مدارک تایید مرگ آن شخص توسط پزشک معتمد تایید شده، اما پس از گذشت چندین ساعت علایم حیات مجددا به فردی که همگان گمان می کرده اند مرده است بازگشته است. در علم پزشکی با قطع علایم حیاتی ازقبیل نبض، ضربان قلب و توقف سیگنال های مغزی مرگ رخ داده و هیچ شک و شبهه ای در آن نیست. اما از منظر عالمان علوم روحی وقتی مرگ حقیقی رخ می دهد که ریسمانهای روحی بطور کامل از کالبد فیزیکی قطع شود که این ریسمانها از روح به نقاط مختلف بدن از بدو حلول روح در جنین متصل گشته و با وقوع مرگ بوسیله رسولان الهی از نقاط اتصال قطع می گردد. حال چرا بعضی اشخاص پس از مرگ دوباره زنده می شوند به این علت است که تمام آن ریسمانهای متصل از روح به بدن قطع نشده بلکه تعدادی از آنها قطع شده و تعدادی دیگر هنوز به بدن وصل میباشد. درمواقعی که ریسمانهای متصل از روح به قلب و مغز قبل از سایر ریسمانها قطع شود این گمان به وجود میاید که مرگ شخص به وقوع پیوسته است، درحالیکه این از بدشانسی آن شخص است که قبل از سایر ریسمانها، ریسمان قلبی وی قطع گشته و چون نبض از کار افتاده است، پزشک و همراهان شخص حکم به مرگ قطعی فرد می دهند. 

ریسمانهای روحی مثل بند ناف از روح به نقاط مختلف جسم مادی وصل می باشد و انرژی را به سراسر جسم جریان می سازند. نقاطی مثل مغز سر، چانه، سینه، قلب،آرنج دست، ناحیه خاجی و نشیمنگاه، زانوها و بالاخره پاشنه پاها ازجمله محل هایی است که ریسمان روحی به آنها لحیم  شده و با وقوع مرگ همه این 

 

 

ادامه نوشته

اعتقاد به نیروهای ماورایـی

اعتقاد به نیروهای ماورایـی

برگرفته از: mavaratoday.blogfa.com

 

 بشر در تاریخ تکامل خویش به اشکال مختلف به تأثیر نیروهای ماورایی در سرنوشت خویش اعتقاد داشته است، قدرت­هایی ماورای اختیار و کنترل آدمی که فراتر از معادلات طبیعی و منطقی می­توانند بر زندگی او تأثیر بگذارند.

نیروهایی که گاه ملکوتی و برخاسته از خواست خدایان بوده­ اند و گاه اهریمنی بوده و جادوی شیاطین را شامل می­شدند. گرچه اشکال ابتدایی چنین اعتقادات و باورهایی با بلوغ شعور و دانش انسان به تدریج کم­رنگ­تر شده، امّا در اشکال پیچیده و متکامل­تر هنوز هم ادامه داشته و خواهند داشت.

 در خصوص ریشه ­های شکل­گیری و علل پایداری اعتقادات فراعلمی بحث­های متفاوت و مبسوطی قابل طرح است. در اینجا به هیچ­وجه قصد آن نیست تا وارد این مباحث پیچیده شوم. در این مقاله نگاهی بسیار کوتاه و ساده به عوامل شکل­گیری اعتقادات فرا انسانی و علت وابستگی انسان به قدرت­های ماورایی از منظر روانکاوی و روانشناسـی خواهم داشت.

 

 

ادامه نوشته

نظریه پردازی علم در ماورا الطبیعه

بنام خدا

نظریه پردازی علم در ماورا الطبیعه 
دکتر صمدعلی مرادی 


مقدمه 
آیا علم جایگاهی در کشف و شهود ماوراالطبیعه دارد؟ این مقاله فقط در پی تشریح این سئوال است و در پی پاسخ جامع به آن نمی باشد. 
در تاریخ بشری مذهب و فلسفه به بحث و نظریه پردازی در حیطه ماورااطبیعه پرداخته اند. فلسفه وظیفه خود می دانسته تا به سئوالات کلی از جمله موضوعات مطرح درماوراالطبیعه پاسخ دهد.علوم تجربی هیچگاه به موضوعات مربوط به ماورا الطبیعه دست درازی نکرده اند و عالمان علوم تجربی هیچگاه بر آن نبوده اند تا سئوالات مطرح در حیطه ماورا الطبیعه را با روشهای علوم تجربی پاسخ دهند. حتی زمانیکه هنوز علوم تجربی از کمبود روشهای تجربی رنج می برد، این فلسفه بود که در حیطه علوم تجربی دست درازی مینمود و فیلسوفان به تئوری پردازی علمی می پرداختند. به وضوح این موضوع از نبود روشهای تجربی برای ثبوت مسائل علمی ناشی می شد. به عنوان مثال مسئله "حرکت" در فیزیک را ذکر میکنیم تا جایگاه علم و فلسفه در تاریخ بشری روشنتر شود. در کتاب خلاصه فلسفی نظریه نسبیت انشتاین چنین آمده است: 
یکی از مسائل اساسی که در نتیجه بغرنجی و پیچیدگی، هزاران سال در تاریکی کامل مانده بود، مسأله حرکت است... جسم ساکنی را در محل بی حرکتی در نظر میگیریم، برای تغییر وضع دادن به چنین جسمی لازم است مؤثر خارجی بر آن اثر کند و آن را به جلو براند یا بردارد... ما باتصور غریزی و الهامی خویش حرکت را وابسته به اعمالی چون راندن و بلند کردن و کشیدن میدانیم... این طرز استدلال غریزی و الهامی درباره حرکت باطل است و همین نوع تفکر سبب شد که قرنهای زیادی تصور ما نسبت به مسأله حرکت غلط بماند. شاید شخصیت ارسطو ... علت اساسی پایداری این تصور غلط و الهامی بوده باشد. در کتاب مکانیکی که منسوب به اوست چنین میخوانیم: "جسم متحرک موقعی به حالت سکون در می آید که قوه ای آن را در امتداد خود به حرکت واداشته است نتواند دیگر تأثیر کند و آن را براند". اکتشاف روش استدلال علمی و به کار انداختن آن به وسیله گالیله یکی از بزرگترین پیشرفتهای فکر بشر است و آغاز حقیقی علم فیزیک را از همان موقع باید دانست... با کلید جدیدی که گالیله پیدا کرده نتیجه چنین بیان میشود: " اگر جسمی رانده یا برداشته یا کشیده نشود و از هیچ راه دیگر هم تأثیری بر آن وارد نیاید _و به عبارت ساده تر: چون بر جسم هیچ قوه خارجی کار نکند _ حرکت یکنواخت پیدا میکند، یعنی با سرعت ثابتی در امتداد خط مستقیم تغییر مکان دهد". 
با این توضیحات شاید بتوان گفت که حیطه های تئوری پردازی علم و فلسفه مرز مشخصی ندارد و بستگی به توانایی آنها در پرورش موضوع هدف دارد. چه بسا اگر علوم تجربی قدرت پاسخدهی در حیطه ماورا الطبیعه را داشته باشند، شایستگی بیشتری در این زمینه یابند. چراکه پاسخهای علم به یک مسئله به دلیل روش تجربی آن و برخورداری از ته پایه ریاضی، بسیار روشنتر و قابل اعتمادتر از پاسخ دهی فلسفه به یک مسئله میباشد. از آنجا که مسائل فلسفه خالی از اثبات تجربی است، به استناد تاریخ گاهی تصورات فیلسوفان قرنها انسانها را در تاریکی و جهل نگاه داشته است! آیا گاه آن فرا نرسیده است تا در پی اثبات برخی مسائل فلسفی از مسیر علوم تجربی باشیم؟ آیا اکنون علم توانایی نظریه پردازی در ماورا الطبیعه را ندارد ؟ 

ادامه نوشته

عقل پیشرو

بنام خدا

عقل پیشرو

 فرامرز تهرانی

انسان و همه موجوداتی که دارای روح هستند، دارای اندامی برای رویت و مشاهده دنیای بیرونی هستند. انسان به عنوان کامل ترین مخلوق خداوند نیز از همین اندام به نام چشم بهره مند می باشد. فرق بین انسان و حیوانات در این است که انسان قادر به تجزیه و تحلیل دقیق تر مشاهدات خود با برخورداری از عقل تکامل یافته تر از موجودات دیگر می باشد. پس آن چیزی که باعث می شود انسان به عنوان اشرف مخلوقات درک کامل تر و بهتری نسبت به خویشتن و جهانی که در آن زندگی می کند داشته باشد عقل برتر وی نسبت به سایر موجودات می باشد نه فقط داشتن اندامی به نام چشم. چراکه اگر غیر از این بود بسیاری از حیوانات از قوه بینایی خیلی قوی تر و تکامل یافته تر از انسان برخوردارند. با این همه میبینیم که در مشاهدات پدیده های فیزیکی و مادی این انسان است که توانسته جهان و سایر موجودات را با قدرت عقلانی خود به سیطره خویش درآورده و از مزایای آنها درجهت گذران یک زندگی بهتر و رفاه بیشتر بهره برداری نماید. آنچه که باعث عمق دید و مشاهدات انسان نسبت به سایر حیوانات گردیده است تمرکز و توجه و بهره مندی انسان از چشم درونی خویش برای مشاهدات جهانی نهانی و غیرملموس است که برای سایر موجودات قابل درک نیست. درواقع قوه اندیشه و تخیل انسان که بازیاب تفکر لطیف وی از دنیای غیب است وی را به ساخت نماها و جهانهایی غیرواقعی و ذهنی یاری رسانده و با این طرح و الگوی ذهنی است که انسان اقدام به بازسازی محیط فیزیکی و واقعی پیرامون خویش می نماید. درواقع برتری و تسلط روح بر ماده باعث خلق و ایجاد جهانی همانند آنچه که زمانی در قوه تخیل و ذهن وی بوده است می شود. 

اگر می شد به گذشته های دور با حرکت و دور تند بازگشت این سیر تحول و پیشرفت محیطی را می شد به خوبی مشاهده کرد که از دنیایی خالی از هرگونه اندیشه و المان های ساختاری و از کویری خشک و برهوت تا به این مرحله از رشد و آگاهی که به صورتی ملموس در ساخته های دست بشری مبین قوه تفکر و نوع نگاه اندیشه ورزانه انسان به محیط و جهان بیرونی خویش است را مشاهده نمود. انسان هرچه به جلو می رود و در سیر تکاملی خویش و جامعه خویش گام برمی دارد با تطبیق بیشتر مشاهدات درونی و بیرونی خویش به حقایق ژرفتری از تسلط و قدرت عقل بر ماده پی برده و آن را در جهت خلق دنیایی با پدیده هایی منطبق با عقل و قوه تفکر خویش همگام می سازد.

23 حقیقت

23 حقیقت جذاب ناگفته در مورد فیلم «جن‌گیر»!

تهیه و ترجمه: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ / مریم محبعلی‌نژاد

www.seemorgh.com/culture
حقیقت 1 تا5
1. کشیش جوانی که در آخر فیلم در حضور پدر کاراس اعتراف کرد خودش یک کشیش کاتولیک بوده (و هست) (جناب کشیش ویلیام اومالی). کارگردان فیلم برای اینکه در صحنه آخر فیلم واقعا او را غافلگیر کند، ناگهان به صورتش سیلی زد و بعد فریاد زد «اکشن»! پدر اومالی هنوز که هنوز است خاطره این روز را در دانشگاه فوردهام به دانشجویانش آموزش می‌دهد.
2. روز اول فیلمبرداری سکانسهای جن گیر، دیالوگهای لیندا بلر که پر از کلمات زشت و رکیک بود باعث رنجیده خاطر شدن ماکس وان سیدو (Max von Sydow) جنتلمن می‌شد. انگار که بعضی وقتها یادش می‌رفت سر صحنه فیلمبرداری هستند.
 3. در این فیلم برای مضطرب کردن بیشتر تماشاگر کمی ‌از تکنیک *cutaway استفاده شده است. معروفترین این صحنه‌ها صورت شیطانی است.  بد نیست بدانید بازیگر اصلی این چهره ایلین دییتز کسی بود که در 2 سریال آمریکاییHappy Days و General Hospital خوش درخشید.
*cutaway نمایی است که موضوع اصلی صحنه را نشان نمی دهد، بلکه مربوط به جزء دیگری از صحنه است که از لحاظ مضمون و یا ربط داستانی با موضوع اصلی ارتباط دارد. مثلا وقتی در تصویر اصلی مردی را داریم که در خیابان قدم می‌زند، در نمای cutaway بخشی از کفش یا کیف مرد یا حتی زنی که از پنجره خانه‌اش به او نگاه می‌کند نشان داده می‌شود.
4. در صحنه دلخراش فیلم که ریگان به صلیب عیسی بی‌حرمتی می‌کند (که به احتمال زیاد شما این صحنه را ندیده اید چون در بعضی از نسخه‌ها سانسور شده است) و پس از ورود مادرش به صورت او شلاق می‌زند، ایلین دییتز (که شماره 3 در موردش صحبت شد) به کمک ریگان می‌آید. ویلیام فرکلین احساس می‌کرد آنها به شخصی نیاز دارند تا برای اجرا کردن این حرکات سنگین از توانایی بدنی بیشتری برخوردار باشد و برای این کار استفاده از دو نفر به بهتر درآمدن سکانس کمک می‌کرد. لیندا بلیر در مورد این صحنه می‌گوید: «من واقعا نمی‌دانستم چه کار دارم می‌کنم و دلیل انجام این اعمال شیطانی را نمی‌دانستم».
 5. در ضمن بد نیست بدانید این جیغ‌های شیطانی که از دهان لیندا بلیر بیرون می‌آمد، صدایی نبود جز صدای جیغ  خوکهایی که ذبحشان می‌کردند.
 
 حقیقت 6 تا10 
6.الن بروستین به خاطر این فیلم و در صحنه ای که دختر جن زده اش او را پرتاب کرد،ستون فقراتش  برای همیشه آسیب دید. و وقتی او از شدت درد جیغ می‌کشید از او فیلم گرفته و برای طبیعی درآمدن هرچه بیشتر فیلم بعدا این قطعه را به فیلم اصلی اضافه کردند.
 7. برای جلوه بیشتر صحنه‌های ترسناک در طول فیلمبرداری تمام وسایل اتاق خواب فیلم را فریز کرده بودند و برای این کار با چهار وسیله تعیین دما، دما را بین 30 تا 40 درجه زیر صفر پایین می‌آوردند. بعضی وقتها هوا به قدری سرد می‌شد که عرق افراد و کارکنان روی بدنشان یخ می‌زد. در یک سکانس قبل از رسیدن بازیگران بارش برف سبب شده بود که فضا کاملا از رطوبت و نم اشباع شود. این حادثه نیاز به ایجاد و ساختن غبارهای تنفسی را که در فیلمهای مدرن امروزی بسیار رایج است را تامین می‌کرد.
8. وقتی نسخه اصلی فیلم اولین بار در انگلیس نمایش داده شد، چند انجمن شهری نمایش عمومی ‌فیلم را تحریم کردند. این واقعه منجر به پیدایش حوادث و تورهای مسافرتی عجیب و غریب شد! مثلا شرکتهای مسافرتی «تورهای اتوبوسی برای دیدن جن‌گیر» ترتیب می‌دادند و علاقه‌مندان را به صورت گروهی برای تماشای محلی که فیلم در آنجا ضبط شده بود می‌بردند.
9. یکی از تماشاچی‌هایی که در نمایش اولیه و خصوصی فیلم اصلی را دید از شدت ترس غش کرده و بیهوش شد. او بعدا از کمپانی برادران وارمر درخواست غرامت کرد و ادعا کرد که استفاده از تکنیکهای تصویری غیراستادانه سبب بیهوش شدن او شده است. و البته این کمپانی هم از حسابش مبلغ اعلام شده توسط دادگاه را به حساب این مرد واریز کرد. فیلم در اکران‌های مختلف مردم زیادی را شدیدا تحت تاثیر قرار داد. همچنین به بهپرستاران و دکترهای اورژانس ابلاغ شده بود که به حال کسانی که به خاطر این فیلم دچار تشنج و غش می‌شدند رسیدگی کنند.
حقیقت 10 تا 14
10. به خاطر همه این جنجال‌ها فیلم تا سال 1999 در شبکه ویدئویی در دسترس نبود، در این سال اداره سانسور انگلیس با ضبط نسخه کامل و بدون سانسور فیلم  در شبکه ویدئویی موافقت کرد.
 11. جایی که ریگان تسخیر شده به پدر دامین کاراس لگد زده و او را پرتاپ می‌کند از حقه صابون استفاده شده است!
12. ویلیام فردکین کارگردان فیلم از از توماس برمینگهام کشیش و مشاور اجرایی خواست که عمل جن‌گیری را انجام دهد، ولی او از این کار امتناع کرده و گفت عمل جن‌گیری باعث افزایش خشم جن‌ها می‌شود. کشیش برمینگهام موقع بازدید از این فیلمبرداری زخمی‌ شد و با این حال به کارکنان دلداری داده و برای آنها دعای خیر می‌خواند.
13. بعد از اینکه ویلیام فردکین برای فیلم El topo (1970) کار را منحل کرد، از گونزالو گاواریا خواستند بعضی از کارهای صداگذاری فیلم را انجام دهد. یکی از صداهای به یادماندنی،صحنه ای است که ریگان سرش را 360 درجه می‌چرخاند. طریقه ایجاد کردن این نوع صدا هم در نوع خود جالب است: برای این کار همه کارکنان و بازیگران کیف پولهای چرمی ‌خود را جلوی میکروفون جمع کرده و صدای حاصل از اصطکاک این کیفها به یکدیگر ایجاد می‌شد.
14. ویلیام پیتر بلتی رمانش را براساس یک مراسم جن‌گیری واقعی سال 1949 به طور فرضی اقتباس کرد، که هم در کلبه‌ای در شهر ماریلند و هم در Bel-Nor میسوری به صورت ناقص انجام شده بود. چندین روزنامه محلی از  سخنرانی کشیشی گزارش کردند که برای مردم معمولی صحبت کرده و ادعا کرده بود که جن را از وجود یک پسربچه 13 ساله به نام روبی خارج کرده و این کار طاقت فرسا 6 ماه طول کشیده بود.
 حقیقت 15 تا 18
 
 
ادامه نوشته

دلبستگی ها و وابستگی ها

دلبستگی ها و وابستگی ها

اینکه ما به چیزی دلبستگی یا وابستگی داشته باشیم، فی نفسه امر بدی نیست. زیرا انسان در طول زندگی با برخورداری از غرایز و احساسات درونی، نیاز مبرمی به یکسری ارتباطات عاطفی و روانی با اشیا، پدیده های پیرامونی  و اشخاصی که با آنها زندگی کرده و یا حشر و نشر دارد پیدا می کند. اما آن وابستگی و دلبستگی که به افراط کشیده شده و مانع سیر تکاملی روح برای ادامه حیات معنوی وی شود، ناخشنود و نکوهیده است، زیرا این نوع دلدادگی ها باعث هرج مرج ذهنی و بی ثیاتی شخصیتی در برخورد با پدیده های حیات معنوی خواهد شد.

یگی از گله ها و شکایات اکثر اشخاصی که با اتفاقات ناگواری مثل ازدست دادن یکی از عزیزان و یا از دست دادن مال و منال و ثروت های مادی مواجه می شوند، این است که چرا باید خداوند ما را دچار این خسران و ضررها کند. این اشخاص نمی دانند و یا درک نمی کنند که علت تمام ناراحتی ها و ناملایمات روحی و روانی که بر اثر هر ضرر و خسرانی بر او حادث می شود، ریشه در خود وی دارد. اگر از ابتدا انسان میزان دلبستگی و علاقه عاطفی اش را به هر چیزی که به او تعلق دارد و یا حتی ندارد را در حد منطقی و معقول قرار دهد در صورت از دست دادن آنها دیگر دچار ناراحتی ها و تالمات روحی و عاطفی نخواهد شد و یا آنکه شدت آن به حدی نخواهد بود که وی را از پای بیاندازد. 

یکی از ویژگی های انسانهای مومن واقعی دراین است که از همان ابتدای برخورداری از نعمتی که خداوند به آنها می دهد ازقبیل زن و فرزند و ثروت و موقعیت های ممتاز علمی و اجتماعی و غیره، حد و اندازه روحی و روانی خویش را در نزدیکی و برخورداری از این نعمت ها حفظ کرده و این همه امکانات و امتیازات را امانتی از سوی خداوند بزرگ می دانند که بالاخره روزی از آنها پس گرفته می شود و تمام اینها بهانه و وسیله ای است برای امتحان و آزمونی الهی که باعث تکامل روح و مقام معنوی در آنها می گردد. 

نمونه بارز ومثالی که دراین ارتباط می توان زد، داستان ذبح حضرت اسماعیل به دست پدرش حضرت ابراهیم است. ابراهیم با همه علاقه ای که به یگانه فرزندش داشت به امر خداوند و با دست خودش فرزندش را به قربانگاه می برد. این سخت ترین و دشوارترین امتحانی است که ممکن است از یک انسان برای آزمایش میزان محبت و علاقه اش به معشوق رخ دهد و همگان مستحضرند که چه زیبا ابراهیم از این آزمون سخت و دشوار سربلند بیرون آمد. در طول تاریخ انسانهای زیادی وجود داشته و دارند که در راه نیل به خشنودی معبود و معشوق حقیقی خویش یعنی خداوند مهربان از همه چیز و حتی جان شیرین خود گذشته و شاهد پیروزی را در آغوش کشیده اند. نمونه ای دیگر از این دسته از انسانها حضرت یعقوب علیه السلام می باشد که خداوند در آزمونی سخت تمام دارایی و ثروت و شهرت و سلامتی و خاندان او را به مرور زمان از وی گرفت اما این پیامبر الهی در هر مرحله از این آزمونهای کمرشکن باز هم شکر خدا را می گفت. ما باید این موضوع را همواره مدنظر داشته باشیم که زندگی دنیایی بسیار کوتاه و گذراست و درواقع انسانهایی همچون پیامبران و یا انسانهای مومن بسیار باهوشتر از آن هستند که در مراحل سخت امتحانات الهی چشم به روی دنیای غیب و نعمتهای بهشتی که برای آنان تدارک دیده شده است ببندند و در مقابل سختی ها زبان به ناشکری بگشایند. 

اگر مشکلات زندگی روزمره خود را با مصایب و مشکلاتی که گریبانگیر پیامبران واولیاالله بوده بسنجیم خواهیم دید که کاهی دربرابر کوه است. پس از همین اکنون بیاییم با سعه صدر و شکیبایی دربرابر مشکلات زندگی، کمتر زبان به گله و شکایت بگشاییم و از نعماتی که در زندگی داریم همواره شکرگزار خداوند بوده و حتی در رفع مشکلات دیگران نیز با تمام توان مان و با هر نوع امکانی که در دست داریم کوشا باشیم.